داد بزن بانو!

 

شب است، داد بزن بانو! سکوت سرد سترون چیست؟

صدا، صداست که می­ماند، دلیل حنجره بستن چیست؟

تمام پنجره­هایت، کور؛ میان گور خودت ماندی

و هیچ­گاه نفهمیدی فروغ، آینه، روزن چیست

سرود شعله­ی دل­تنگی ز چشم­های تو می­جوشد

گلوی تلخ تو می­داند که طعم بغض شکستن چیست

شب است، با نخ آوازت بدوز پرچم عصیان را

وگرنه ماندن و پوسیدن میان رشته و سوزن چیست؟

تمام منطق اینان را که بر غروب تو می­خندند

شکافتیم و نفهمیدیم که پیش منطقشان، زن چیست

هوای تازه و بارانی درون باغچه می­پیچد

در این هوای شکوفایی، دلیل پنجره بستن چیست؟

« محمدشریف سعیدی »

خنده مونی مافتی...

 

تو که خنده مونی مافتی میگردی

راییم روشن مونی بتی میگردی

یگو رایی که تو بدخوی موشونی

ده بند دل بیخی تنُتی میگردی

خنده مونی مافتی...

 

تو که خنده مونی مافتی میگردی

راییم روشن مونی بتی میگردی

یگو رایی که تو بدخوی موشونی

ده بند دل بیخی تنُتی میگردی

گپای خوب تاشه نموشه

 

گپای خوب وبد تاشه نموشه

دل عاشق د سنگماشه نموشه

ملا فتوا دیده عاشق ره بوکش

بله عاشق تفنگ ماشه نموشه


کشکی کافر بودی دشمون مو الی

کاشکی کافر بودی دوشمن مو الی

نمی شیشت گرد دیسترخون مو الی

او کاری ره که کافیرا نمونه

روا دید دوست موسلمون مو الی

کوچ کده رفت...

 

کوج کده و رفت پرستو ز آشیان
مادر مانده ویک قلب خون چکان

کوج کده رفت پرستوی مهاجر
مادر مانده با یک قد چون کمان

کوج کده رفت پرستو زملک ازره
مادر مانده قد یک عصا وخاطره

خانه خالی و آرزو برباد رفته دید
قدضعیف ولاغرش ازیاد رفته دید

کوج کده رفت پرستو وبر نگشت
اندوه از دلی مادر بسر نگشت

کوج کده رفت پرستویی نوجوان
مادر د جا مانده ودوتا چشم مهربان

"عزیزه "بیموره برای مادری که
تنها مانده ازدست بی کسی

 

تار مویت...

الی دختربنـــــــــا کن مهربانی

نمی مانه سراســــــــرنوجوانی 
دراین دنیا که هرچند دخترانی

نباشد ازشــــــــــــــمارزندگانی 
ما بقربانی ســــفیدی کنج مویت

 زبازو تا کمرافتــــــــاده مویت 
مرارخصت بــــده میروم بخانه

 نشانی می بروم ازتاری مویت