سینه گرم توست...
می خوانم و می ستایمت پر شور ای پرده دلفریب رویا رنگ
می بوسمت، ای سپیـــــده گلگون ای فردا! ای امید بی نیرنگ
دیریست که من بی تو می پویم
هر سو که نگاه مـــــــــی کنم آوخ! غرق است در اشک و خون نگاه من
هر گام که پیش می روم، بر پاست سر نیزه خون فشــــــــــان به راه من
وین راه یگانه راه بی برگشت
ره می سپــــــــریم همراه امید آگاه ز رنج و آشنـــــــــــــــا با درد
یک مرد اگر به خاک می افتد بر می خیزد و به جای او صد مرد
این ست که کــاروان نمی ماند
آری ز درون ایــــــــــن شب تاریک ای فردا! من سوی تـــــــو می رانم
رنج است و درنگ نیست، می تازم مرگ است و شکست نیست، میدانم
آبستن فتــــح ماست این پیکار
می دانمت، ای سپیـــــده نزدیک ای چشمه تابناک جان افروز
کز این شب شوم بخت بد فرجام بر می آیی شکفتـــه و پیروز
وز آمدن تو: زنـــــدگی خندان
می آیی و بر لب تو صد لبخند می آیی در دل تـــــو صد امید
می آیی و از فروغ شادی ها تابنده به دامن تو صد خورشید
وز بهر تو بازگشته صد آغوش
در سینه گرم توست ای فردا درمان امید هـای غم فسرد
در دامن پاک توست، ای فردا پایان شکنجه های خون آلود
ای فردا! ای امید بی نیرنگ
